X
تبلیغات
عمیق ترین درد زندگی
عمیق ترین درد زندگی
می خواهم اعتراف کنم  
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
آدم است دیگر، گاه فراموش می کند گاه فراموش می شود، فراموشی گاهی نعمت است و گاهی نکبت... فراموش شدن چیزی نیست که از یاد آدم برود، دردیست تلخ که خوب نمیشود، می رود تا مغز استخوانت، می ماند تا همیشه، تا ابد، مثل دیوار محصورت می کند، مثل زندان تنهایت، دور میشوی از خودت، از آدم ها، از خنده ها، از تمام خاطراتش...فراموش شدن مثل مردن است، عمیقتر، بدتر، دردناکتر حتی، جوری که انگار کسی تو را لگدمال میکند مثل یک برگ خشک شده پاییزی که عابران از کنارش میگذرند، مثل دستی که دراز شده و هیچکس نمی گیردش، مثل اسکناس صد تومنی شاباش روی سرامیکهای تالار، فراموش شدن تنهایی دارد، سخت است، فکر میکنی هیچوقت فراموش نمیشوی مثل دریا که قرار نیست از حافظهء ماهی پاک شود. اما دریا، توی تنگ از حافظهء ماهی پاک میشود ذره ذره، آرام آرام، جایی که ماهی توی اشک های خودش نفس بکشد، دریا از یادش میرود. دریا با آن عظمتش از یاد ماهی میرود، تو هم فراموش میشوی روزی، تمام میشوی کم کم...و تلخی داستان آنجاست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز از یاد نمی برند....

[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
برای دست و پا کردن دو سه تا واژه ی قشنگ
چه قلم ها که نشکستم
و نیفتادم
و
چقدر که از قلم نیفتادم
خودم

بار الها
به سکوت های پائیز
راه شکفتن بهار را
نشان بده.

میدانی که
هنوز بهار نیامده
به نفس نفس افتاده ایم!

سال نو مبارک

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]

نــــوروز نزدیك است...صدای شرشر ناودان ها روحم را نوازش

می كند...همه خانه تکانی می کنند و

من هنوز دل تکانی نکرده ام!!! 

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
گاهی برو...

گاهی بمان..

گاهی بخند..

گاهی گریه کن...

گاهی حرف بزن..

گاهی فریاد بزن...

گاهی قدم بزن...

گاهی سکوت کن..

گاهی رها شو...

گاهی ببخش..

گاهی یاد بگیر...

گاهی سفر کن...

گاهی اعتماد کن...

گاهی فراموش کن...

گاهی زندگی کن...

گاهی باور کن..

گاهی بزرگ باش...

گاهی کوچک باش..

گاهی چتر باش..

گاهی باران باش..

گاهی دریا ..

گاهی برکه...

گاهی همه چیز..

گاهی هیچ چیز...

اما همیشه, همیشه انسان باش ......

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
شب با نیت خونه تکونی روح خودم خوابیدم 

شب که... نزدیکهای صبح بود 

خروس ها هنوز خواب بودن بیدار شدم 

مست خواب به زندگی سلام کردم 
جواب ندادکه هیچ بهم پشت کرد
منم بهش پشت کردم 
نیم ساعت دیگه خوابیدم 
اینبار با صدای بلند به زندگی سلام کردم
بازم جواب نداد 
خواستم دوباره بخوابم که دیدم حسابی دیرم میشه 
گفتم گور بابا ی زندگی
سلام به خودم 
سلام به آسمان صاف و آبی 
سلام به  این باد دیوانه تر از من 
سلام به شکوفهای قشنگ زردآو و بادام 
سلام به صدای خسته مادرم 

سلام به همه دوستای خوب و با مرام 


موضوعات مرتبط: نوشته های خط خطی
[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
بزن امشب
چه خوش می زنی باران
 
هرگز نبودم با او
زیراین ساز هماهنگ

بزن شاید او

ترانه ای عاشقانه می خواندبا ساز تو
بزن باران شاید قلب او
به تپشی دوباره افتد

و مرادر زیر این باران بیابد

موضوعات مرتبط: دلـنـوشـتـه
[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
گاهی باید نبخشید کسی را

که بارها اورا بخشیدی و نفهمید

تا اینبار در آرزوی بخشش تو باشد!

گاهی نباید صبر کرد

باید رها کردو رفت

تا بداند؛که اگر مانده ای؛رفتن را بلدی!

گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام می دهی؛باید منت گذاشت

تا آن را کم اهمیت ندانند!

و گاهی باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد!

آدم ها همیشه نمی مانند 


یکجا در را باز می کنند و برای همیشه میروند!!

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
تنها

اگر دمی

کوتاه آیم از تکرارِ این پیشِ پا افتاده‌ترین سخن که 

«دوستت می‌دارم»

چون تندیسی بی‌ثبات بر پایه‌های ماسه

به خاک درمی‌غلتی

و پیش از آنکه لطمه‌ی درد درهم‌ات شکند

به سکوت

می‌پیوندی.

 پس، از تو چه خواهد ماند

چون من بگذرم؟

تعویذِ ناگزیرِ تداومِ تو

تنها

تکرارِ «دوستت می‌دارم» است؟

 با اینهمه

بغضم اگر بترکد... ــ

نه

پَرِّ کاهی حتی  بر آب نخواهد رفت

می‌دانم!

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]

چراغها را خاموش کنید


می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم


غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی


نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛


بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو


میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را


نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود


یادت می آید حرفی را که زدی؛


گفتی می روم،


گه گداری شاید به خوابت بیایم


شاید در خواب،


تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم


لااقل همین وعده را برایم بگذار


غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش


موضوعات مرتبط: نوشته های خط خطی
[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
همیشه میگفتی
دوستت دارم 
دوستت دارم 
تـــــــــــــا آخر دنیا
دوستتدارم 
تـــــــــــــــاوقتیکه زنده ام
دوستت دارم
تـــــــــــاوقتی که نفس میکشم
دوستتدارم دارم
تـــــــاقیامت 
اما من فقط میگفتم
دوستت دارم
دوست داشتن من 
تـــــــــا نداشت
اصلا دوستی که تــــانداره 
تــــــا جدایی میاره
دیدی
دوست داشتن تو تموم شد
ولی من هنوزم دوستت دارم
اصلا بزار قیامت بشه
بزار خدا بگه برو به جهنم 
جهنم هم که برم 
بازهم دوستتدارم

راستی چه زودقیامت شد!!!!
دوست داشتن تو تمام شد
paiz

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می خواهم اعتراف کنم

دلیل این تلخ نوشته هایم را

می خواهم اقرار کنم

بـــرای کســی مینویســـم کـــــه

بلد نبودم به او بگــویـم دوســـتتـــدارم

وقتـــی کـــه یـــادگرفتم او

رفــــــــتــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــود


لج کرده ام !

لج کرده ام برایت بنویسم

گریه کنم

به تو فکر کنم

با یادت بخوابم

عاشقت بمانم !

لج کرده ام که دوستت داشته باشم !

دلم می خواهد باور کنی که

عاشقت بودم

و هستم ...

نبودنت دارد شاعرم میکند

اگر آمدی رویاهای هرشبم را که


برایت مینویسم

خط خطی میکنم

بخوان

عمیق ترین درد زندکی

دردی ست که توی قلبت پرمی شود

زمانی که سرت روی زانوی عشقت است

داری از عشقش جان میدهی

او برایت از عشقش می گوید

نوشته های خط خطی

رویاهای شبانه

حرفهای دلم تقدیم به تو
امکانات وب

كد ماوس

نیت کنید و اشاره فرمایید