عمیق ترین درد زندگی
می خواهم اعتراف کنم  
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه
ساده که باشی:
آدم ها خیلی زود دوستت می شوند
و تو خیلی دیر می فهمی دشمنت بودند .

ساده که باشی:
آدم ها با همۀ کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند
و با همۀ غرورشان مچاله ات می کنند .
ساده که باشی:
اوقات بیکاری آدم ها را با سادگی ات پُر می کنی
و خود در لحظه های اندوه ، تنها می مانی ..
ساده که باشی:
سادگی ات را حماقت می خوانند
و کسی نمی فهمد که،
تو از فرط ِ
" آدم بودن "
ساده ای.

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
منــــــم آن عاشــــق و دیوانــــه مست

كه عشق ومستیم از سر برون جست

دگــــــر دلبـــــــر ز مــن كی دل ستاند؟

چــــو عقلـــــم راه دل را خوب بر بست

دگر شــــور جوانی گشتـــــه است رام

گرفتـــــه عقــــــل من افســار در دست

... دگــــر آن قصـــــــه دیریـــن به ســر شد

كنـــــون از بــــاده ای دیگر شوم مست

ز آن جـــــــام نكــــو ، آن بـــــــــاده ناب

كه ســودای بتــــــان را می كنـد پست

دگـــــــر باشــــم پی سجــــاده خویش

كشیـــــدم چون كه از مهـر بتان دست

[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
جای دنج می‌خواهم، 

مثل فاصله تنگ بین تخت‌خواب و دیوار که دراز بکشی و کسی نبیندت،‌ 

یا کمد رختخواب‌ها، 

نقطه کور حیاط، 

زیر میز‌تحریر، 

پشت در باز، 

رختکن‌حمام،‌

هر جایی که احساس کنی

در محصوریتش محفوظی از بیرون.

دلم یک‌جایی برای گم‌و‌گور شدن می‌خواهد ...

[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موکول شده

به تمامی روزهای نیامده


حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاک کردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند

زنی

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش 

تو را دوست میداشت

میبینی

عشق همیشه

جاودانگی میاورد

[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
می دانم که
همه ی حرفهایم تکراریست
مثل کوبیدن بر دری بسته
بی امید باز شدن
اما چه کنم؟
دوباره رنگ نگاهم پریده است
دو باره صدایم نفس نفس می زند
کسی از کوچه دلم نمی گذردکسی جوانیم را با خود می برد
چیزی در قلبم فرو می ریزد
چیزی در من تمام می شود

[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
کنار آن درختی که رفتگر غذای گنجشکان را جاروب میکرد
زیر آن باران صبحگاهی سرد و یخزده تابستانی
زیر لحظه های پر از اضطراب و انتظار
انتظار و انتظار جمعه تاریک و سیاه
برای مزار عشقمان شاخه گلی روی نیمکتی که مرا در آغوش گرفتی بگزار
اصلا یادت هست 
آن نیمکت کجاست؟
اصلا یادت هست 
آن پارک مخروبه کجاست؟
اصلا یادت هست 
آن جمعه تابستانی کی بود؟
اصلا مرا یادت هست؟
به گمانم نه
یادت نیست و
من بسیـــــــــــــــــار غمگینم
[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
نمیـــــــدانَــــم
دل دل کَــــــردَنتــــ بَــــرای چیستــــــ ؟
بَـــــرای دل دادن،
دل بُــــــردن،
یــــــا دل بُــــــریدَن؟

[ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
همیشه با کسے دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد

یکے "درد" دیگرے "دل" !

غیر از این باشد به تو مےخندد

[ سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
با دست‌های‌مان
به جای رها شدن.

سنگین سنگین بر دوش می‌كشیم
بار دیگران را
به جای همراهی كردنشان.

عشق ما نیازمند رهایی است
نه تصاحب.

در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه.

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
مرد باش میان دست‌های یک زن

زنی‌ که از عشق می‌‌داند

زنی‌ که از عشق میگوید

زنی‌ که در دست هایش

دست‌های مردی را می‌گیرد

که رجوع می‌کند

از عشق

و پناه می‌‌آورد

به عشق

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می خواهم اعتراف کنم

دلیل این تلخ نوشته هایم را

می خواهم اقرار کنم

بـــرای کســی مینویســـم کـــــه

بلد نبودم به او بگــویـم دوســـتتـــدارم

وقتـــی کـــه یـــادگرفتم او

رفــــــــتــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــود


لج کرده ام !

لج کرده ام برایت بنویسم

گریه کنم

به تو فکر کنم

با یادت بخوابم

عاشقت بمانم !

لج کرده ام که دوستت داشته باشم !

دلم می خواهد باور کنی که

عاشقت بودم

و هستم ...

نبودنت دارد شاعرم میکند

اگر آمدی رویاهای هرشبم را که


برایت مینویسم

خط خطی میکنم

بخوان

عمیق ترین درد زندکی

دردی ست که توی قلبت پرمی شود

زمانی که سرت روی زانوی عشقت است

داری از عشقش جان میدهی

او برایت از عشقش می گوید

نوشته های خط خطی

رویاهای شبانه

حرفهای دلم تقدیم به تو
امکانات وب

كد ماوس

نیت کنید و اشاره فرمایید