عمیق ترین درد زندگی
می خواهم اعتراف کنم  
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
اگر دری میانِ ما بود
می‌کوفتم
درهم می‌کوفتم
اگر میانِ ما دیواری بود
بالا می‌رفتم، پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

اگر کوه بود، دریا بود
پا می‌گذاشتم بر نقشه‌ی جهان و 
نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم
اما میانِ ما هیچ نیست
هیچ
و تنها با هیچ
هیچ‌کاری نمی‌شود، کرد!

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
یکی انگار توی دلمِ اول شروع میکنه به لباس شستن...آروم آروم آروم یک کم که میگذره.... لباسها رو می سابه... سعی میکنم تحملش کنم... باز می سابه.. می سابه... من تحمل میکنم... انگار که از تحمل من عصبانی بشه.. چنگ میزه ...احسا به درو دیوار دلم چنگ میزنه... چنگ میزنه...احساس میکنم همه جا رو خون گرفته نمیتونم تحمل کنم و گریه میکنم... با صدای آروم گریه میکنم... اونقدر گریه میکنم تا خوابم ببره.... زودتر از من بیدار میشه.... اول شروع میکنه به لباس شستن....آروم آروم آروم.....و این قصه مدام ادامه داره

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]



انگار از همیشه عاشق ترم در تمام طول پاییزنمناکی شب ها رابا تمام منفذهای پوستم لمس می کنم وچشمانم همه جانقش دیدگان تورا جستجو می کندپاییز که می شودهمراه برگها رنگ عوض می کنم زردو نارنجی می شوم وبا باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم و مقابلت به رقص درمی آیم تا آن جا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروزهمراه عاشقت بوده ام پاییز که می شودبی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم و آرام آرا مقطره های باران راکه روزهاست در دامنم جمع کردم به باغچه می نوشانم میدانم تا آخر پاییزتمام بی قراری هایم شکوفه خواهد دادو با اولین برف زمستانبه بار خواهد نشست پاییز که می شودبی آنکه بدانم چرابیشتر از همیشه دوستت دار مو بی آنکه بدانی چرادلم بهانه ات را می گیردوپاییز امسال...

.عشق جنس دیگری دارد

ومعشوق خواستنی تر است...

کاش می دانستی...

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
ایکاش
میتونستیم فاصله رو تا کنیم بزاریم تو جا کفشی ....
یه نگاهی تو آینه بندازیم 
دستی توی موهامون بکشیم ....
لباسمونو مرتب کنیم ........و ........در رو باز کنیم !

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
نطفه من یک حادثه بود

تولدی اتفاقی‌

و بر حسب عادت زندگی‌ را ادامه دادم
...
مادرم بچه نمی‌‌خواست

پدرم پسر می‌‌خواست

و من شاعر شدم

و کمی‌ دیوانه

امروز نوشتم

زندگی‌ چیزی نیست جز سراب

هر چند آبادانی هزار هزار

باز نوشتم

غروب را فراموش کن

دل به گرگ و میش صبح سحر ببند

تناقض نیست

اینها انعکاس روح شاعری است که با کمی‌ تاخیر به دنیا آمد

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
عاشق پاییزم، عاشق حال و هوای پاییزی هستم،

عاشق صدای خش خش جاروی رفتگر پیر 

که برگ های رنگارنگی که فرش زیر پای عشاق 

بی قرار را جارو می کنه تا فقط عاشق ها از روی اون عبور کنند.


پاییز و پاییزی شدن .

آرزو می کنم اگر قراره روزی بمیرم،

در پاییز بین همة برگ های رنگارنگ پاییزی در آغوش زمین آرام بگیرم.


کاش همیشه پاییز بود، 

بارون و بادهای پاییزی 

و آهنگ برگ ها و آغاز فریاد کلاغ ها.

کاش همیشه پاییز بود و

برگ های رنگارنگ و دست های قوی کولی

. کاش همیشه فصل عشق پاییزی بود.

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
همزاد پاییزم وقتیکه برگ افتاد
وقتی طبیعت را شلاق میزد باد
من گریه می کردم اما بدون اشک
این رسم با من بود گویا که مادر زاد
یک شبنم احساس از باورم غلتید
عاشق نبودم من او عشق یادم داد
...
باشد برای عشق یک بیستون اما
فرقی نخواهد کرد در باور فرهاد
پاییز می بارد از این در و دیوار
دراین سکوت سردیخ میزند فریاد

[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی

چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.
 
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی

چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری

گاه سکــــــوت یه اعتراضه..

 گاهی هم به انتظار

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که
 
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تودر وجودت داری توصیف کنه


موضوعات مرتبط: نوشته های خط خطی
[ یکشنبه دوم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]

حوّا که بغض کُند،

حتّی خدا هم اگر سیب بیاوَرَد،

چیزی بجز گریه آرامش نمیکند؛

سیب ها را قایم کنید،

خبرهای امروز، همه شوم بودند!

من حوّای پُر از بُغضَم ....!

 

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
منــــــم آن عاشــــق و دیوانــــه مست

كه عشق ومستیم از سر برون جست

دگــــــر دلبـــــــر ز مــن كی دل ستاند؟

چــــو عقلـــــم راه دل را خوب بر بست

دگر شــــور جوانی گشتـــــه است رام

گرفتـــــه عقــــــل من افســار در دست

... دگــــر آن قصـــــــه دیریـــن به ســر شد

كنـــــون از بــــاده ای دیگر شوم مست

ز آن جـــــــام نكــــو ، آن بـــــــــاده ناب

كه ســودای بتــــــان را می كنـد پست

دگـــــــر باشــــم پی سجــــاده خویش

كشیـــــدم چون كه از مهـر بتان دست

[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می خواهم اعتراف کنم

دلیل این تلخ نوشته هایم را

می خواهم اقرار کنم

بـــرای کســی مینویســـم کـــــه

بلد نبودم به او بگــویـم دوســـتتـــدارم

وقتـــی کـــه یـــادگرفتم او

رفــــــــتــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــود


لج کرده ام !

لج کرده ام برایت بنویسم

گریه کنم

به تو فکر کنم

با یادت بخوابم

عاشقت بمانم !

لج کرده ام که دوستت داشته باشم !

دلم می خواهد باور کنی که

عاشقت بودم

و هستم ...

نبودنت دارد شاعرم میکند

اگر آمدی رویاهای هرشبم را که


برایت مینویسم

خط خطی میکنم

بخوان

عمیق ترین درد زندکی

دردی ست که توی قلبت پرمی شود

زمانی که سرت روی زانوی عشقت است

داری از عشقش جان میدهی

او برایت از عشقش می گوید

نوشته های خط خطی

رویاهای شبانه

حرفهای دلم تقدیم به تو
امکانات وب

كد ماوس

نیت کنید و اشاره فرمایید