عمیق ترین درد زندگی
می خواهم اعتراف کنم  
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
پيوندهای روزانه
دویست و چهل و هفتین روز سال
آغاز بهار است در پاییز
خورشید سال طلوع خواهد کرد و 
قلب ها گــــرم تـــــــر خواهند بود

آذر می رسد
آتش عشق برپا می کند 
فصلش گــرما می گیــرد

از آغازش 
خورشیــــد بیشتر می سوزد
و پایانش 
آغاز فصل یخبندان است

پاییـز یعنی زرد، قرمز، نارنجی،
آتش یعنی زرد، قرمز، نارنجی،
آتش یعنی آذر ،
آذر یعنی پایـیز ،

آذر یعنی من
آذر مبارک

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
در من توان ـ رفتن نیست

مدام بند کفش هایم را...

به پاهای ـ تو می بندم!


مدام در جیب های ـ تو

کلید خانه ام را...

از قصد جا می گذارم!


مدام غرق می شوم

در حسرت کوچه هایی

که در رویا...

نام اتوبان را به دوش می کشند! 


کلاغ های شهر من

سپیدیشان را...

در آسمان جا گذاشته اند! 


در بستر های تو خالی

در گرمایِ وهم آلود مردان

مرا توان ـ آرامش نیست 


اگر در تاریکی نبودنت

به دنبالت رد پایت گشتن

دیوانگی است...

آری من دیوانه م!

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم دیدن تو بود !!

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
سرما كه تنها برای زمستان نیست...

تو كه نباشی
دلم گرم هیچ كس نیست....

استخوان دلم میسوزد...

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
دستم، به تو که نمی رسد،

فقط حریف واژه ها می شوم !

گاهی، هوس می کنم، …

تمام کاغذهای سفید روی میز را،

از نام تو پرکنم …

تنگاتنگ هم، بی هیچ فاصله ای !!

از بس، که خالــی ام از تو …

از بس، که تو را کـم دارم … آ

خر مگرکاغذ هم،

زندگی می شود

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
دلم شکسته ترین شاخه ی درخت خداست
دل شکسته ی من نیز، چون خدا تنهاست

به غربت دل من هیچ دل نمی سوزد
مباد هیچ کسی را دلی چنین که مراست

میان آینه ی چشمهای من قدری
بخند ! جلوه ی مهتاب نیم شب زیباست

به وقت فاصله، لبخند تو پلی ست عظیم
که بی گذشتن از این پل، عبور بی معناست

مگر که گام نهی در حریم کوچه ی ما
همیشه باز ، نگاه تمام پنجره هاست

نگاهت ، از سر من دست بر نمی دارد
چه فتنه ایست که در چشمهای تو پیداست ؟

سری به سینه بنه ، ژاله باش داغ مرا
که دل ، شقایق پژمرده ای در این صحراست

سهیل محمودی

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
گاهی وقت ها دوست دارم باران ببارد

تا اینگونه اشک های من وآسمان با هم یکی شوند.

باران ببار !

بر این کویر خشک و قحطی زده ی دلم ببار


تو دیگر با من قهر نکن تنهایم مگذار

تنهایی ام را بفهممن زمانی در دلم دریایی داشتم بی کرانه !

دلم دریایی بود

ولی اکنون صحرای دلم از این و آن ترک برداشته و شکسته !

باران ببار!

تو دیگر دست نوازشت را از من دریغ نکن.

من در میان دیگرانم ولی باز دلم تنها ست و این یعنی

اوج تنهایی

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
من ازپاییزمى آیم

ازسمفونى رنگ ها

ازدلهره هاى آبى 

باتمام خاطراتى كه درجیب دارم

وآیین مرگى كه هرروزبردوش من است

تورابهانه مى كنم

باورنمى كنى

من عشق رادرخودتنیده ام!

paiz

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
اگر دری میانِ ما بود
می‌کوفتم
درهم می‌کوفتم
اگر میانِ ما دیواری بود
بالا می‌رفتم، پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

اگر کوه بود، دریا بود
پا می‌گذاشتم بر نقشه‌ی جهان و 
نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم
اما میانِ ما هیچ نیست
هیچ
و تنها با هیچ
هیچ‌کاری نمی‌شود، کرد!

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
یکی انگار توی دلمِ اول شروع میکنه به لباس شستن...آروم آروم آروم یک کم که میگذره.... لباسها رو می سابه... سعی میکنم تحملش کنم... باز می سابه.. می سابه... من تحمل میکنم... انگار که از تحمل من عصبانی بشه.. چنگ میزه ...احسا به درو دیوار دلم چنگ میزنه... چنگ میزنه...احساس میکنم همه جا رو خون گرفته نمیتونم تحمل کنم و گریه میکنم... با صدای آروم گریه میکنم... اونقدر گریه میکنم تا خوابم ببره.... زودتر از من بیدار میشه.... اول شروع میکنه به لباس شستن....آروم آروم آروم.....و این قصه مدام ادامه داره

[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ ] [ سهیلا پائیزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می خواهم اعتراف کنم

دلیل این تلخ نوشته هایم را

می خواهم اقرار کنم

بـــرای کســی مینویســـم کـــــه

بلد نبودم به او بگــویـم دوســـتتـــدارم

وقتـــی کـــه یـــادگرفتم او

رفــــــــتــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــود


لج کرده ام !

لج کرده ام برایت بنویسم

گریه کنم

به تو فکر کنم

با یادت بخوابم

عاشقت بمانم !

لج کرده ام که دوستت داشته باشم !

دلم می خواهد باور کنی که

عاشقت بودم

و هستم ...

نبودنت دارد شاعرم میکند

اگر آمدی رویاهای هرشبم را که


برایت مینویسم

خط خطی میکنم

بخوان

عمیق ترین درد زندکی

دردی ست که توی قلبت پرمی شود

زمانی که سرت روی زانوی عشقت است

داری از عشقش جان میدهی

او برایت از عشقش می گوید

نوشته های خط خطی

رویاهای شبانه

حرفهای دلم تقدیم به تو
امکانات وب

كد ماوس

نیت کنید و اشاره فرمایید